ماجرای کوتاه ولی جالب

سایت بزرگ تکصدا نت

خوش آمدید نظر فراموش نشه...
با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ سایت بزرگ تکصدا نت خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

ماجرای کوتاه ولی جالب

در گمرک بین المللی یک دختر خوشگل که یه موصاف کن برقی نو از یه کشور دیگه خریده بوده از یه پدر روحانی میخواد کمکش کنه که این موصاف کن رو تو گمرگ زیر لباسش بزاره و بیرون ببره تا خانم خوشگله مالیات نده. پدر روحانی میگه: باشه ولی بشرطه اینکه اگه پرسیدن من دروغ نمیگم. دختره که چاره نداشته میگه باشه. دم گمرگ مامور میپرسه: پدر چیزی با خودت داری که اظهار کنی؟ پدر روحانی میگه: از سر تا کمرم چیزی ندارم! مامور از این جواب عجیب شک میکنه و میپرسه: از کمر تا زمین چطور؟ پدر روحانی میگه: یه وسیله جذاب کوچیک که زنها دوست دارن استفاده کنن ولی باید اقرار کنم که تا حالا بی استفاده مونده. مامور با خنده میگه: خدا پشت و پناهت پدر. برو

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ جمعه 2 / 12 / 1391برچسب:, ] [ 11 بعد از ظهر ] [ اسماعیل قاسمی ]
[ ]